چو عشق راتو ندانی بپرس از شبهااا
بپرس از رخ زرد وخشکی لب هااا
چنانکه آب حکایت کند ز اختر و ماه
ز عقل و روح حکایت کنند قلبهااا
هزا گونه ادب جان ز عشق آموزد
که آن ادب نتوان یافت بمکتب هااا
میان صد کس عاشق چنان پدید بود
که بر فلک مه تابتن میان کوکب هااا
خرد نداندوحیران شود ز مذهب عشق
اگر چه واقف باشد ز جمله مذهب هااا
زشاه تا گدا در کشاکش طمع اند
بعشق جان باز دهد جان ز طمع ومطلب هاااا
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري
گفتم كه تو مي دوني،سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
نمي گيرم
دل از
تو
درون سینه ام سودای عشقست میان جان من دریای عشقست
هزاران چشمه جوشان است در دل که هر یک رسته از سودای عشقست
که بحر وگوهر .در صدف نیز زجان هر یک بدل سودای عشقست
هر آن پنهان و پیدا را دیدی همه از پنهان هم از پیدای عشقست
برون پرده این غوغا از آن است که در پرده ی درون غوغا ی عشقست
هزاران عاشق اندر پای عشقست وعشق افتاده اندر پای عشقست
دلی کز دی واز فردا گذر کرد همه خود دی وهم فردای عشقست
گر او را مست بینی گردی هوشیار که جانش مست از صهبای عشقست
دل را تا نخوانی تنگ خاطر
که او در عرصه ی پهنای عشششششششششششششقست
درون سینه آهی سرد دارم
رخی پژمرده رنگی زرد دارم
ندانم عاشقم مستم چه هستم ؟
همی دانم دلی پر درد دارم...
کاشکی ندونی وقتی که میرم
کاشکی ندونی بی تو میمیرم
مرگ قناری دیدن نداره
گلی که خشکید چیدن نداره
ادامه مطلب
مي گفتي قاصدکها گوش شنوا دارند غم هايت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار . ![]()
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم 
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت 
بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن 
تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش 
بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام 
وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم 
وعاشقانه تو را می ستایم 
![]()
